با عرض سلام دردمندم ایام کشیده در کمندم
تو خاص وماهمه عوامیم توپخته و ما تمام خامیم
عرضی دارم،اگر بخوانید تا درد مرا شما بدانید!
چشمی ، رچند کور داریم مانیز کمی حضور داریم
ما نسل جوان انقلابیم مهریم و نمی شود نتابیم
اسلام که دین آخرین است آیا همه ی مرامش این است؟
از دین زده می کنند مارا آفت کده می کنند مارا
اینها که برای دین رسولند خود از نظر خدا قبولند؟
نگذاشته اند تا بروییم راهی به مراد خود بجوییم
گفتندکه مارسول عشقیم میزان رد و قبول عشقیم
ماحامی راه و رسم دینیم پیغامبران آخرینینم
گفتند که این فلان یزید است در آینه ی خدا پلید است
گفتند که ضد بینش است این رد از نظر گزینش است این
گفتند که رد این صواب است این دشمن هرچه آفتاب است
اینها که خدای عشق بودند خود را نوه ی خدا سرودند
دیدی به کدام راه رفتند؟ دیدی که چه اشتباه رفتند؟
شمعی بنهید توی راهم تا روز شود شب سیاهم
من هرچه که بود!ساده بودم دل را به ریا نداده بودم
ای سید خاص ! داردس باش خوددار نه!روزن نفس باش
ردم بکنند خصم گردم دور افتم از آفتاب هر دم
من چوب خطا نکرده خوردم خیری به خدا ز حق نبردم
آیینه و اژدها یکی نیست ایمان من و شما یکی نیست
ناحق که نشست برسرم مشت ایمان من ضعیف را کشت
اسلام اگر این نخواستیمش! حقی که نبود در حریمش!!
ازدین ، زدگی به نفع ما نیست آفت کدگی به نفع ما نیست
بگذار که آفتاب باشیم آیینه ی انقلاب باشیم..
دشمن نتراش دوستان را تا فتح کنی همه جهان را......
نظرات شما عزیزان:
پرستار داخلی 
ساعت0:41---22 خرداد 1394