وقتی می نویسم گریه می کنم
وقتی گریه میکنم می نویسم
در این شهر کسی هوای کسی را ندارد
هوای شهر سخت آلوده است و سقف آسمانش کوتاه
بتونهای سر به فلک کشیده
سقف مارا کوتاه و دست ما را از خورشید بریده اند...
در جنگل درختان قد کشیده نور خورشید را جذب می کنند و شاخه های باریک به سوی نور فریاد می زنند......
در این شهر -جنگل انتخاب طبیعت رخ می دهد
هر کس بتواند شیره ی جان دیگری
سهم غذای دیگری
سهم اب دیگری را بمکد قد می کشد
هر کس راست قامت برافرازد می شکند
هر کس هزار پیچ و خم برآرد می پیچد و بالا می رود......
درخت در همه حال از ساکنین این شهر باشکوهتر ات......
نمی دانم دارم گریه می کنم یا می نویسم، هر روز خبری جدید مخابره می شود، هر روز میبینم که چند هزار چند هزار میلیارد پول بی زبان مرا در آن سوی آبها و این سوی مرزها کسانی به کفتار صفتی به دندان می کشند و من برای مروارید چشمان مادرم دست به دامن امام رضا می شوم!!! چون در سرزمین ایشان درمان رایگان است!!
من برای هزینه ی مدرسه ی دخترم که البته صد در صد تحصیلش رایگان است از خوراکم می زنم و به شب بیداریهایم می افزایم
به خدا پسر شش ساله ام همین دیروز می گفت: بابا! نمیشه اینقدر بیرون نباشی؟ نمیشه بیای با من فوتبال بازی کنی؟
چه جوابی داشتم به او بدهم جز اینکه بلند شوم و بغلش کنم و با تنی خسته از کار بسیار و بیگاری و روحی خسته از ظلم جاری! پا به توپ بکوبم و حرصم را سر اودربیاورم!!
هر چه می دوم خسته تر، از کاروان زندگی عقب تر می مانم ، این دردها را تحمل می کنم اما هر روز در تلویزیون می بینم و می شنوم که برای فلان صنف چه کردیم و چه می کنیم و چه خواهیم کرد، چنان در بوق و کرنا می کنند که حتی در روستاییی دور افتاده بی هیچ امکاناتی از آقایزان بابت پیشرفت هزار برابریشان تشکر می کنند! می دانید که حاصل ضرب صفر در هر عددی برابر صفر است1 پس تشکر آن بیچاره ها بی خود نیست چون می توان گفت که صفرشان میلیونها برابر شده است..
متاسفم در کشور من بیست و چند فاز پارس جنوبی داریم و باز صندوق صدقات هر روز رشد می کنند و هر روز مردم از رفاه و آسایش عقب می مانند!
متاسفم که در کشور نفت و فرش و زعفران و .......که هر روز از چند صد اختلاس چند هزار میلیاردی یکی (فقط یکی ) رو می شودف و من دنبال نوشتن هزار میلیارد می گردم ببینم چند صفر دارد؟
گاهی می اندیشضم که چقدر زایده خواه من! خدارا شکر که خوار نشدم و دستم پیش کسی دراز نیست! به بقیه ی مردم می نگرم که چشم به راه بیست و چندمند تا مقابل عابر بانکها صف بکشند و بانکها چند روزی مختل باشند و ....
اما وقتی میبینم پول همین مردم دستمایه ی ثروت اندوزی عده ای دیگر شده است می گویم من هم از حقم نمی گذرم...
حرف حرف پرستاری نیست، چون ما در سیستم درمانیم حرف خود را می زنیم وگرنه درد همه ی مردم مشترک است.
من درد مشترکم
مرا فریاد بزن.....
من شخصا نمی دانم ثیاصت چطور نوشته می شود، اما دیانت را نمی شود جور دیگری نوشت، راه حق یکی است و آن هم راه مستقیم است.
ما در کشوری که از ثروتهای خدادادی لبریز است، فقیر زندگی می کنیم مانند آفریقا که معدن الماس است و مردمش از گرسنگی و سوئ تغذیه می میرند.
ما در دولتی که داعیه ی تدبیر و امید دارد به بی تدبیری امیدمان را نا مید کرده ایم...
نومیدم و نومیدم و نومید
هر چند می خوانند امیدم.....
ما در کشوری شیعه مذهب و اسلام حاکم، برای اجرای قوانین باید هر روز تجمع کنیم و کتک بخوریم و حرف بکشیم و تهدید شویم و .....
اسلام که دین آخرین است؟ آیا همه ی مرامش این است؟
اما دوستان بدانند که دیگر دوره ی ظلم و جور گذشته است! دیگر زمان خواب زدگی نیست ، دوستان قبل از وقوع حادثه ای بد به قانون مداری روی بیاورند و قانون را اجرا کنند و گرنه باید پاسخ گوی کردارشان باشند، روزی این پولها و زرو وزیور به کارشان نخواهد آمد و دادار هستی بر ترازوی عدالت نشسته است.
حرف بسیار است و گوش نیست.
سکوت سرشار از ناگفتنیهاست...
نظرات شما عزیزان:
پرستار خصوصی(اتاق عمل) 
ساعت10:30---7 اسفند 1393
امیدوارم هرچه زودتر همه پرستاران وپیراپزشکان به حقشون برسند .ودرود بر عدالت خواهان اقای شریفی مقدم وعمید